على غضنفرى

47

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)

ابوعثمان جاحظ در شرح كلام زبير مىگويد : به خدا سوگند اگر نه اين بود كه زبير مىدانست عمر در همان ساعت ( به‌واسطه ضربت ابولؤلؤ ) از دنيا مىرود ، هرگز جرأت بيان چنين سخنى را نمىيافت و در اين باره نفس نمىكشيد . « 1 » حضرت در ادامهء خطبه‌اش مىافزايد : عمر سخنش تند ، ملاقات با وى زبر و سخت ، و اشتباهاتش بسيار ، و عذرخواهى وى بيشمار بود . هركه با او سروكار داشت همانند سواره برشتر سركش بود كه اگر مهار آن را سخت نگه مىداشت بينى شتر پاره مىگشت و اگر رها مىساخت در پرتگاه هلاكت مىافتاد . به خدا سوگند مردم در زمانهء وى در رنج بودند ، دچار اشتباه شدند ، به راه راست هدايت نشدند و از حقّ فاصله گرفتند . و من هم در اين مدت طولانى خلافت وى ( ده سال و شش ماه ) با سختى و زحمت آن ساختم و صبر كردم . تا اينكه دوّمى نيز رفت ( ذىالحجه سال 23 هجرى ) و او پيش از مرگش خلافت را بين شش نفر كه مرا از آنها گمان كرده بود به شور گذاشت ( اين شش نفر عبارتند از : على عليه السلام ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد بن ابىوقاص ، عبدالرحمن بن عوف ) ( علّت گزينش اين شش نفر اين بود كه عمر چنان تصوّر مىكرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام ارتحالش از اين شش نفر راضى بوده‌است ) . پناه برخدا از اين شورا ، آخر كجاى تاريخ مرا با اوّلين ( ابوبكر ) مقايسه كرده بودند كه اينك در كنار اين پنج تن قرار گيرم و هم‌رديف آنها شوم . ولى من باز هم صبر كردم و در شورا حاضر شدم ، و در فراز و نشيب‌ها براى رعايت مصلحت اسلام با آنها هماهنگ شدم .

--> ( 1 ) - شرح حديدى ، ج 1 ، ص 185 .